ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

ترنم رفته مهد هورااااااااااااااا +عکس

1391/7/25 13:57
نویسنده : مامان
649 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به عشق و امید زندگیم

مامی شما مهد رفتی ......

دختر قشنگم اجازه بده از کمی قبل تر برات بنویسم .از اینکه این روزها کلی شیرین و شیطون شدی .دیگه برای بابایی کلی دلتنگی میکنی و تا بابایی می یان کلی خودت و لوس می کنی و دل بابایی رو میبری .چند باری تو این هفته رفتیم ساحل و شما ماسه بازی و آب بازی کردی و دفعه آخر هم که رفتیم شما لباس هاتون رو بدون اینکه من متوجه بشم از کیفم در آورده بودی و وقتی خودت و تو دریا خیس کردی تازه دیدم که لباس نداری و این شد که لباس امیر علی که همراه ما اومده بودند رو تنت کردیم , کلی با مزه شده بودی عشقم

خبر خیلی خیلی خوب دیگه اینکه شما با بابایی ٢ بار رفتی حمام و دیگه نترسیدی و حتی نمی خواستی بیایی بیرون که ما کلی ذوق کردیم .فکر می کنم از دوش خوشت اومده

و از همه مهم تر اینکه بالاخره رفتیم مهد .امروز که شما اتفاقی ٧ صبح بیدار شدی , دیدم که بهترین فرصته .و رفتیم کلی هم بازی کردی من هم ÷یش شما موندم و راستش خیلی از محیطش خوشم اومد ضمن اینکه مدیر مهد دوست دوران دانشگاهم از آب در اومد که خیالم رو خیلی راحت تر کرد .امید وارم روزهای دیگه هم به همین شکل باشه و بتونم با خیـــــــال راحت چند ساعتی در روز بسپارمت دست خاله ها   .

و اگر بخوام از کارهات برات بنویسم اینکه به گربه میگی دوبه و گاهی کت ,هر وقت تشنه باشی اوب , گرسنه باشی به به و وقتی هم که خوابت می یاد کوسن بزرگ رو کشون کشون میاری و می گی لالا , دیگه خیالم خیلی راحت شده عشقم که می تونی نیاز هات رو بفهمونی.و اینکه تمام صحبت های ما رو چه فارسی و چه انگلیسی متوجه میشی .مثلا کفشت رو بده بریم دد, یا دستت رو بده ببوسم ,یا کنترل رو بده , عروسک ها رو جمع کن و ....... و وقتی هم که میپرسم چیزی کجاست میری رو سرش و میگی ایجا.ماچ.و وقتی هم کسی خوابه هیس هیس حرف میزنی و میگی ساکت.

خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوستت دارم عاشقتم جوجه من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان کوروش
26 مهر 91 8:36
مبارک باشه ترنم خانومی
چه مهد خوشگلیه ، خیلی خوشحالم که یک مهد خوب پیدا کردی و خیالت راحته
واقعا این قضیه مهد کودک یکی از دغدغه های ذهنی همه ما شده


بله دوست خوبم ولی به هر حال همه اش فکرم پیشش

مادر آیاتای
27 مهر 91 1:03
ای جوووونم ترنمی چه خوش گذشته تو وان حموم و آب بازی. چه مهد خوب و خوشگلی. چی میشد تو مهد آروم میگرفتی خاله؟ خیال مامانی هم راحت میشد.
مامان رادوین
27 مهر 91 10:20
سلام به این مادر و دختر مهربون مبارکت باشه ترنمی جون. مریم جون کار خوبی کردی تا وابستگیش رو به خودت کم کنی. دختر ناز نازمونو ببوسش.
مامان مهبد كوچولو
29 مهر 91 9:53
آفرين ترنم جونم . ماشالله داري واسه خودت خانوم ميشي ها